|
”°º• پــر پـــــرواز•º°” بدترین شکل دلتنگی برای کسی آن است که در کنار او باشی و بدانی که هرگز به او نخواهی رسید
| ||
|
خنده ام می گیرد وقتی پس از مدت ها بی خبری بی آنکه سراغی از این دل آواره بگیری
می گویی: دلم برایت تنگ است. یا مرا به بازی گرفته ای یا معنی واژه هایت را خوب نمی دانی... دلتنگی ارزانی خودت. من دگر دلم را به خدا سپرده ام ***** می ترسم می ترسم که بازی تمام شود! لحظه ی دیدار دستانم را پنهان می کنم مبادا بفهمی همه چیزم را باخته ام! *****
نمی دانم چـرا ؟! این روزهـا در جواب هـــرکه از حالم می پرسـد تا می گویـم: " خوبــــــــم " چشمانم خیس می شود!
اساساً هیچ دوستی را نمیتوان بدون هدف
و انگیزه دانست. ممکن است انگیزه برای فردی که از بیرون ناظر این رابطه
است مشخص نباشد و یا این گونه به نظر برسد که یک زوج بدون هیچ گونه تفکری
اقدام به برقراری یک رابطه کردهاند، ولی در واقع این طور نیست و تحت هیچ
شرایطی نمیتوان از واژه بی هدف استفاده کرد. اطمینان داشته باشید که چیزی
درون دختر یا پسر وجود داشته که وی را به طرف دوستی با جنس متفاوت سوق داده است و این همان انگیزه دوستی است.
من را در یاب نمی دونم چرا خستگی عجیبی دارم ... از بودن از زندگی از زندگی کردن
دلم می خواد ساعتی با خود خلوت کنم
یک روز گرم شاخه ای مغرورانه و با تمام قدرت خودش را تکاند. به دنبال ان برگهای ضعیف جدا شدند و آرام بر روی زمین افتادند. شاخه چندین بار این کار را با غرور خاصی تکرار کرد، تا این که تمام برگها جدا شدند شاخه از کارش بسیار لذت می برد.برگی سبز و درشت و زیبا به انتهای شاخه محکم چسبید ه بود و همچنان از افتادن مقاومت می کرد. “اگر چه به خیالت زندگی ناچیزم در دست تو بود، ولی همین خیال واهی پرده ای بود بر چشمان واقع نگرت، که فراموش کنی نشانه حیاتت من بودم!!!” یک بار دختری حین صحبت با پسری که عاشقش بود، ازش پرسید قدم بردار از روی دلم از روی خاطراتم نمی خوام دیگه راز دل با تو گویم مرا
تنها گذار با کلبه ویرانه دلم .... مرا تنها گذار با تمام خستگی ام ؛ خستگی که از تو به
یادگار دارم چقدر راه امدم با تو حال که به پشت سرم می نگرم می گویم خدایا
این راه طولانی را چطور تنها سپری کنم ... تا به نقطه اغاز برسم می گویم خدایا
با من باش من خسته از این جاده تکراری ام خدایا راه برگشتم بسیار سخت است
هر کوچه اش گویی با من سخن می گوید از دیدار ها از محبت های دروغین
خدایا چطور این راه را باز گردم راهی که گویی خار در پاهایم می رو با به یاد اوردن
خاطراتش ....
آه رب من اگر او همسفرم نبود چرا با من همراه ساختی خدایا گویی گاهی وقتی ها
فراموش می کنی که من هم ادم هستم و طاقت ندارم ...خدایا گویی گاهی وقتها
امتحانات بسیار سختی از من می گیری اما این بار به راستی باختم خودم را
خاطراتم را .. احساساتم را... تنها چیزی که یافتم تنهایی محض است و بس
دیگه اه هم با من یاری نمی کند اشک هم هم یاری نمی کند
وای بر حال من وای بر حال من
با دیدنش امروز رفتم سراغ صندوقچه خاطراتی که تو این دو ماه قفل شده بود
نمی دونم چرا وقتی می بینمش قلبم به تپش می افته ...............
اخه من که می دونم اون اصلا هیچ احساسی نسبت به من نداره پس چرا هول می شم
پس چرا دسته و پامو گم می کنم .... امروز فهمیدم که نه هنوز دوستش دارم نمی دونم
چرا .... چند وقتی است از هم بی خبریم انگار از زندگی بی خبرم انگار چیزی رو گم کردم
اما نمی دونم چی است نمی خوام بگم محبت تو است..... محبتی میان ما در میان نبود
دارم به دنبال جواب می گردم اما هر لحظه که با تو رو به رو می شم کلا تو خودم
گم می شم ...باورم نمی شه لحظه به لحظه داری از م دور می شی
..............................................................................................................
به اندازه تمام این نقطه ها حرف دارم باور کن
هیچ کسی دلش برای من تنگ نمی شه تنها کسی که بیادم است خداست و خودم
تنها کسی که دلش برام تنګ می شه خداست و خودم تنها کسی که با من حرف
می زنه خداست و خودم .....من هستم و خودم در چهار دیواری دلی جا مانده ایم
دلی که باز هم دل خودم است ثانیه ها می گذرد ساعت ها می گذرد روز میشه
شب می شه دیگه از خودم هم خسته شدم چقدر خودم را باید تحمل کنم
هر صبح که بیدار میشم تنها چیزی که تو آینه اول صبح می بینم خودم هستم
نمی شه از خودم هم جدا بشم ........؟؟؟؟؟؟؟؟
در سکوت شکستم فریادم به هیچ جای نرسید این خودم که همیشه با من بود
حتی صدای من را نشنید عادلانه نیست این اخر بی انصافی است همه جا با من
هستی اما امروز ازم دور شدی با تو نیستم با خودم هستم تو خیلی وقت است تنهام
گذاشتی ...................
دلم می خواد دیگه در رو به روی خودم هم ببندم وقتی نتونم با خودم کنار بیام
دیگه باید از خودم هم گذشت تنها شدم دور از همه حتی از خود پس از امروز در ها
بسته است باور کن ....با تو نیستم با خودم هستم خودم که زیر بار منت له شدم
خودم که هر لحظه می گفتی بامنی امروز دیگه تنهام فقط من هستم خودم و تو
نیستی.....
به کودکی می خواهم برگردم انجا که جز من کسی نبود نه خودم را می شناختم
و نه تورا چه زیبا بود کاش می شد با روزگار معامله کرد اینده ام را که نمی دانم چه می شود
می دهم اما دوباره کودکی ام را می خواهم .....کاش می شد کاش
به طلوع که می اندیشم
به صبح که می اندیشم
به تولد که می اندیشم
به خنده هایمان که می اندیشم
به شادی هایمان که می اندیشم
به «پنج شنبه ی دور دیدار» که می اندیشم
آه تو بگو، آخر من به چه اندیشم؟ به چه چیز؟ به تو می اندیشم، آری فقط به تو
می پذیرم، می پذیرم، می پذیرم
سوزد دل از برای من و من برای دل امشب امیدوار شدم از وفای دل عماد خراسانی نفس درسینه میلرزد زدست دل تپیدنها نگه دردیده میرقصد ز شور وشوق دیدنها پژمان بختیاری به تکلّم به تبسّم به خموشی به نگاه می توان برد به هر شیوه دل آسان از دست کلیم کاشانی گر ز بی مهری مرا از شهر بیرون میکنی دل که در کوی تو میماندبه او چون میکنی؟ همایی نسائی هر که در سینه دلی داشت به دلداری داد دل نفرین شده ماست که تنهاست هنوز ابولحسن ورزی همچو گل میسوزم از سودای دل آتشی در سینه دارم جای دل رهی معیّری دل بیمار مرا هر که گرفتار تو خواست یا رب آزاد نگردد ز گرفتاری دل دل به راه غمت افتاد خدایا مددی که در این راه ثواب است مددکاری دل هلالی جغتائی دلی است در برم از آبگینه نازک تر که گر غبار نشیند بر او شکسته شود ملک قمی به هر گل میرسد میبوید این دل نمی دانم که را میجوید این دل؟ همدانی هر آن دل را که سوزی نیست دل نیست دل افسرده غیر از آب و گل نیست وحشی بافقی به چه مشغول کنم دیده و دل را که مدام دل تو را میطلبد دیده تو را میجوید صائب تبریزی آن که از درد دل خود به فغان است منم و آنکه از زندگی خویش به جان است منم هلالی جفتائی دل خون شد از امید و نشد یار یار من ای وای بر من و دل امیدوار من هلالی جفتائی به فغانم از دل و تن دل وتن مگو دو دشمن دل سخت بی حیائی تن سست پرگناهی حبیب یغمایی از دل من به کجا میروی ای غم دیگر؟ تو که هـــر جـا روی آخر به برم باز آئی نظام وفا دل دشمن به تهی دستی من میسوزد برق از این مزرعه با دیدۀ تر میگذرد صائب تبریزی در مجلس خود راه مده همچو منی را که افسـرده دل افسـرده کند انجمنی را مخلص هندوستانی رفتی ولی کجا! که به دل جا گرفته ای دل جای تست گر چه دل از ما گرفتهای علی اطهری چون کرد قصد سوختنم چشم مست او آتـش ز دل گرفتــم و دادم به دست او نقی کمره ای غافل مشــو ز پـــــاس دل بی قـــرار مـــن کاین مرغ پرشکسته قفس هاشکسته است صائب تبریزی تمام مشکل عــــالم در این گــــره بــــاشد چـــو دل گشــاده شــود مشکلی نمیماند صائب تبریزی ای که گویی دست بردل نه مکن بی طاقتی می نهـادم دست بر دل گر دلی میداشتم صائب تبریزی زاهد نیم به مهره گل مشورت کنم تسبیح استخارة من عقدة دل است صائب تبریزی این لطافت که تو داری همه دلها بفریبد وین بشاشت که تو داری همه غمها بزداید سعدی به غیر دل که عزیز و نگاه داشتنی است جهان وهرچه درو هست واگذاشتنی است صائب تبریزی تو اهل صحبت دل نیستی چه میدانی که سر به جیب کشیدن چه عالمی دارد صائب تبریزی دل رم کردة ما را به نگاهی دریاب این چه صیدی است که دائم به سر تیر آید صائب تبریزی دل چه تلخی های رنگارنگ ازآن دلبرکشید قطرة خونی چه دریاهای خون برسرکشید صائب تبریزی شکست شیشة دل رامگو صدایی نیست که این صدا به قیامت بلند خواهد شد صائب تبریزی عالم تمام یک گل بی خار میشود دل را اگر ز کینه مصفا کند کسی صائب تبریزی نشد یک لحظه از یادت جدا دل زهی دل، آفرین دل، مرحبا دل لاهوتی یک دل به سینه دارم و یک شهر دلستان بازار من ز گرمی سودا شکسته است هادی رنجی ای که بر زاری دل میکنی انکار بیا گوش بر سینة من نه بشنو زاری دل جامی به موئی بسته صبرم نغمة تاراست پنداری دلم از هیچ میرنجد دل یار است پنداری ملک قمی بی توصدجادلم ازداغ شکایت ریش است این قدرهست که صبرمزشکایت بیش است بیاضی دل را به کف هر که نهم باز پسآرد کس تاب نگهداری دیوانه ندارد پژمان بترس ازتیرآه من که چون شدگرم نالیدن دل دیوانة من دوست از دشمن نمی داند آصف خان آن قدر با آتش دل ساختم تا سوختم بی تو ای آرام جان یا ساختم یا سوختم رهی معیّری زاریم دیدی و آن قدر تغافل کردی که خبر دار ز حال دل زارم نشدی گلچین معانی باز هم مهر تو میپرورم اندر دل تنگ گر چه عمری به تو دل بستم و یارم نشدی گلچین معانی آن دل که پریشان شود از نالة بلبل بر دامنش آویز که با وی خبری هست عرفی شیرازی برون آی از دلم ترسم بسوزی از این آتش که بر جان دارم از تو میروالهی قمی بشکن دلم که رایحة درد بشنوی کس از برون شیشه نبوید گلاب را اسرار سبزواری کرامت کن درونی درد پرور دلی در وی درون درد و برون درد وحشی بافقی زین پس تو و من من وتو زین پس یک دل به میــان مـا دو تــــــن بــس نظامی
به خودم قول دادم دیگه ارزوهای بزرگ ،بزرگ نکنم و هر وقت اگر اتفاقی به طرف ارزو های
بزرگ رفتم اینو به خودم یاد اوری کنم پاتو اندازه گلیمت داز کن
تو آیا دیده ای وقتی خطائی می کنی اما، من از سفر امدم خیلی خوب بود جای همه تون خالی خیلی خوش گذشت
سر درد هم خوب شده کمی رفتم دکتر اما خیلی دارو داد
گاهی باید ارزو ها را توقف داد گاهی کمی باید به فکر دل باشی که اون بیچاره چه گناهی
کرده که باید این همه عذاب بکشه .... وقتی می دونی به بن بست هستی ایستاد شو
بیشتر از این خود را عذاب نده .... بیشتر از این به خیالات به محالات فکرنکن زندگی را بساز
حتی اگر شده از زور کار بگیر گرچه می دونم انرژی هم نمانده مبارزه کن با خودت چون
داری از بین می ری مواظب خودت باش مواظب ارزوهات چون بعضی ها امکان نداره
پس رحم کن به خودت به زندگیت به کسانی که با تو هستن به کسانی که با تو
زندگی می کنند ........حرف های است که همیشه خودم به خودم می گم
با تو ام ...
فرزند عزیزم:
نمی دونم این چند روز چرا اینطوری شده بد جور احساس افسردگی و تنهایی می کنم
بی نهایت ....خدایا دریاب مرا ...دریاب تا بتوانم با این تنهایی بسازم دریاب مرا تا در این
تنهایی دست به کار بی عقلی نزنم
باعث بانی اون خودم هستم می دانم ....همین ازارم می ده خودم کردم که لعنت بر خودم باد
خدایا خیلی تنها شدم ........
خسته ام از خودم خیلی و این را هم می دونم که دیگران هم بشدت از من خسته هستن
نوروز این رفاقت را نگاهبانی می کند که باور کنیم
باعث افتخار است که عرض شادباش و تبریک اینجانب
.
.
ساقیا آمدن عید مبارک بادت
. عید نوروز را به گلهای یاس بهشت آرزوهایم ،پدر و
نوروز این رفاقت را نگاهبانی می کند که باور کنیم نوروز ۱۳۹۱ بر شما مبارک
مشیه و مشیانه که پسر و دختر دوقلوی کیومرث بودند روز سیزده فروردین برای اولین بار در جهان با هم ازدواج نمودند. در آن زمان چون عقد و نکاحی شناخته شده نبود... ![]() امروز روز 13 فروردین است، و چه روزی بهتر از امروز که درباره فلسفه 13بدر کمی فکر کنیم، نظرات متفاوتی در این باره وجود دارد. در بیشتر فرهنگها عدد 13 برخلاف عدد هفت، نامیمون و نحس است. اما ما معتقدیم که هیچ روزی نحس نیست. حال به به بررسی نظرات مختلف و مراسم 13بدر میپردازیم، تا بدانیم هیچ سنتی بدون فلسفه و ریشههای فرهنگی اینچنین نمیتوانست پایدار بماند. در مورد روز و عدد سیزده دو اعتقاد متضاد وجود دارد: 1. این روز را نحس دانسته، به همین دلیل برای رفع بلا به دامان طبیعت پناه میبردند. 2. این روز را خجسته پنداشته و برای گذراندن بهتر این روز از طبیعت یاری میجستند. ایرانیان چون در مورد این روز آگاهی کمتری دارند آن روز را نحس میدانند و برای بیرون کردن نحسی از خانه و کاشانهً خود کنار جویبارها و سبزهها میروند و به شادی میپردازند. تا کنون هیچ دانشمندی ذکر نکرده که سیزده نوروز نحس است. بلکه قریب به اتفاق روز سیزده نوروز را بسیار مسعود و فرخنده دانسته اند. مثلا در صفحهً 266 آثار الباقیه جدولی برای سعد و نحس آورده شده که در آن سیزده نوروز که تیر روز نام دارد کلمهً (سعد) به معنی فرخنده آمده و به هیچ وجه نحوست و کراهت ندارد. بعد از اسلام چون سیزدهً تمام ماهها را نحس میدانند به اشتباه سیزده عید نوروز را نیز نحس شمرده اند. وقتی دربارهً نیکویی و فرخنده بودن روز سیزدهم نوروز بیشتر دقت و بررسی کنیم مشاهده میشود موضوع بسیار معقول و مستند به سوابق تاریخی است. سیزدهم هر ماه شمسی که تیر روز نامیده میشود مربوط به فرشتهً بزرگ و ارجمندی است که "تیر" نام دارد و در پهلوی آن را تیشتر میگویند. فرشتهً مقدس تیر در کیش مزدیستی مقام بلند و داستان شیرینی دارد. ایرانیان قدیم پس از دوازده روز جشن گرفتن و شادی کردن که به یاد دوازده ماه سال است، روز سیزدهم نوروز را که روز فرخنده ایست به باغ و صحرا میرفتند و شادی میکردند و در حقیقت با این ترتیب رسمی بودن دورهً نوروز را به پایان میرسانیدند. سبزه گره زدن افسانهً آفرینش در ایران باستان و مسئلهً نخستین بشر و نخستین شاه و دانستن روایاتی دربارهً کیومرث حائز اهمیت زیادی است. در اوستا چندین بار از کیومرث سخن به میان آمده و او را اولین پادشاه و نیز نخستین بشر نامیده است. گفتههای حمزه اصفهانی در کتاب سنی ملوک الارض و انبیاء و گفتههای مسعودی در کتاب مروج الذهب جلد دوم و بیرونی در کتاب آثار الباقیه بر پایهً همان آگاهی است که در منابع پهلوی وجود دارد. مشیه و مشیانه که پسر و دختر دوقلوی کیومرث بودند روز سیزده فروردین برای اولین بار در جهان با هم ازدواج نمودند. در آن زمان چون عقد و نکاحی شناخته شده نبود آن دو به وسیله گره زدن دو شاخه پایهً ازدواج خود را بنا نهادند. این مراسم را بویژه دختران و پسران دم بخت انجام میدادند و امروز هم دختران و پسران برای بستن پیمان زناشویی نیت میکنند و علف گره میزنند. این رسم از زمان کیانیان تقریباً متروک شد ولی در زمان هخامنشیان دوباره شروع شده و تا امروز باقی مانده است. در کتاب مجمل التواریخ چنین آمده "اول مردی که به زمین ظاهر شد پارسیان او را کل شاه گویند. پسر و دختری از او ماند که مشیه و مشیانه نام گرفتند و روز سیزدهً نوروز با هم ازدواج کردند و در مدت پنجاه سال هیجده فرزند بوجود آوردند و چون مردند جهان نود و چهار سال بی پادشاه بماند". چنانکه در بحث جشن نوروز اشاره شد کردهای ایران و عراق که زرتشت را از خود میدانند روز سیزدهم فروردین را جزو جشن نوروز به حساب میآورند. دکتر نیکنام دربارة سابقة رسم گره زدن در روز سیزده بهدر میگوید: «برخی از آداب نوروز به آیین زرتشتی بازنمیگردد بلکه مربوط به باورهای مردمان آریایی است که پیش از زرتشت در سرزمین ایران زندگی میکردند. طبق یکی از این باورها، بارندگی به فرشتهای به نام تِشتر مربوط است که در آسمانها به صورت اسب سپیدی در حال حرکت است و هرگاه با دیوی به نام اَپوش بجنگد و برنده شود، سالی پر از سبزی و خرمیو باران در پیش است. به همین دلیل ایرانیان روز سیزدهم فروردین کنار سبزهها و جویبارها میروند و بهویژه زنان که نمایندة آناهیتا یعنی ایزدآب هستند با نوازش سبزهها و گره زدن آنها حمایت خود را از فرشتة باران نشان میدهند.» امّا دکتر وکیلیان میگوید: «در گذشته جامعة ما جامعة بستهای بوده است. زن همیشه در خانه بوده و منتظر بوده تا به خواستگاریاش بروند. امروزه تغییراتی بهوجود آمده اما در گذشته دختران نمیتوانستند همسرشان را خودشان انتخاب کند. بنابراین مهمترین آمال و آرزوهای هر دختری در گذشته این بود که شوهر خوبی بکند یا زودتر به خانه بخت برود. درباره دخترها این حرف وجود داشت که: دختر که رسید به 20، باید نشست و به حالش گریست. اینها جزء فرهنگ ما بوده است. دختر در 16، 17 سالگی باید به خانه بخت میرفت وگرنه مایه ننگ به حساب میآمد. اینها واقعیاتی بود که وجود داشت. به همین دلیل دخترها به امامزاده میرفتند، سبزه گره میزدند و سفرههای نذری پهن میکردند تا شاید نیروهای غیبی کمک کنند و شوهری برایشان پیدا شود زیرا دختری که ازدواج نمیکرد جایگاهی در جامعه نداشت.» درباره سیزده بدر در کتابهای تاریخی و ادبی سدههای گذشته، که رسمها، آیین جشنهای نوروزی کهن را یاد و یادداشت کرده اند، چون تجارب الامم، آثار الباقیه، التفهیم، تاریخ بیهقی، مروج الذهب، زین الاخبار و نیز در شعر شاعران به ویژه شاعران دورهً غزنوی که بیشترین توصیف جشنها را در بر دارد اشاره ای به "سیزده بدر" نمییابیم. پرسش اینجاست که اگر در کتابهای تاریخی و ادبی گذشته اشاره ای به سیزده بدر و هفت سین نمییابیم آیا این رسمها را باید پدیده ای جدید دانست و یا این که، رسمیکهن است، و به علت عام و عامیانه بودن در خور توجه نبوده و با معیارهای مورخان زمان ارزش و اعتبار ثبت و ضبط نداشته است؟ نگارنده حالت دوم را باور دارد. زیرا رسم و آیینی که بدین گونه در همه شهرها و روستاهای ایران همگانی است و در بین همهً قشرهای اجتماعی عمومیت دارد، نمیتواند عمری در حد دو نسل و سه نسل داشته باشد. دیگر این که میدانیم کتابهای تاریخی و شعرهای شاعران، رویدادها و جشنهای رسمی را که در حضور شاهان و خاصان دستگاه حکومتی بود، بیان و توصیف میکرد. ولی سیزده بدر، رسمی خانوادگی و عام و به بیانی دیگر پیش پا افتاده و همه پسند (و نه شاه پسند) بود. از طرف دیگر، نوشتن رویدادهای روزی که رفتارها و گفتارهای خنده دار و غیر جدی، برای خود جایی باز کرده، تا "نحسی سیزده" آسانتر "در" برود، توجه مورخ و شاعر را به خود جلب نمیکرد. و شاید "نحس" بودن هم عاملی برای بیان نکردن بود. نحس و ناخوشایند بودن عدد 13 و دوری جستن از آن، در بسیاری از کشورها و نزد بسیاری از ملتها، باوری کهن است. مسیحیان هیچ گاه سیزده نفر بر سر یک سفره غذا نمیخورند. در باور تازیان سیزدهمین روز هر ماه ناخوشایند است. ابوریحان بیرونی در جدول "روزهای مختار و مسعود و مکروه" در ایران کهن، روز سیزدهم ماه تیر را که (تیر نام دارد) منحوس ذکر کرده است. سالهای زیادی فروردین ماه اول تابستان بود. یکی از نویسندگان در خاطرههای هفتاد ساله اش از باور مردم شهر خود، قزوین، دربارهً سیزده بدر مینویسد: روز سیزده بدر جایز نبود برای دید و بازدید، به یک خانه رفت، هم صاحب خانه به فال بد میگرفت و میگفت نحوست را به خانه من آوردند و هم رونده، نمیخواست مبتلا به نحوست آن خانه شود. روز سیزده باید به صحرا رفت. زیرا آنچه بلا در این سال بیاید، امروز مقدر و تقسیم میشود. پس خوب است ما در شهر و خانه خود نباشیم، شاید در تقسیم بلا، فراموش شده و از قلم بیفتیم. شباهتی که بین سیزده بدر و برخی از رسمهای کاتارها (بازماندگاه مانویان در اروپا، که ترکیبی از اندیشههای زردشتی، فلسفهً باستان و مسیحیت دارند) این پرسش را به ذهن میرساند که آیا هر دو ریشهً مشترک باستانی ندارند؟ کاتارها در روز عید "پاک" ( که برخی از سالها به روز سیزده فروردین نزدیک است) از خانه بیرون آمده و روز را در دامن صحرا و کنار کشتزار میگذرانند، و برای ناهار با خود تخم مرغ می برند. در این روز پنهان کردن تخم مرغ در گوشه و کنار و پیدا کردن آنها سرگرمی کودکان است. سه شباهت، یا سه ویژگی مشترک این دو عبارتند از: 1- آغاز محاسبهً هر دو از آغاز بهار و اعتدال ربیعی است. 2- در روز سیزده و عید پاک کاتارها به صحرا و دامان طبیعت میروند. 3- بازی و سرگرمی کودکان با تخم مرغ فقط در روزهای عید بهاری رسم است، نه فصلهای دیگر سال. شباهت دیگر دروغهای روز اول آوریل، با شوخیهای سیزده بدر است. روز اول آوریل، هر چهار سال یکبار مصادف با روز سیزده فروردین است (و سه سال با 12 فروردین). پیشینه و انگیزهً برگزاری سیزده بدر، هر چه باشد، در همهً شهرها و روستاها و عشیرههای ایران، سیزدهمین روز فروردین، رسمیاست که باید از خانه بیرون آمد و به باغ و کشتزارها رو آورد و به اصطلاح نحسی روز سیزده را بدر کرد. خانوادهها در این روز به صورت گروهی و گاه چند خانواده با هم غذای ظهر را آماده کرده و نیز آجیلها و خوردنیهای سفرهً هفت سین را با خود برداشته، به دامان صحرا و طبیعت میروند و سبزهً هفت سین را با خود برده و به آب روان میاندازند. به دامن صحرا رفتن، شوخی و بازی کردن، دویدن، تاب خوردن و در هر حال جدی نبودن، از سرگرمیها و ویژگیهای روز سیزده است. گره زدن سبزه، به نیت باز شدن گره دشواریها و برآورده شدن آرزوها، از جمله بیرون کردن نحسی است. این باور، معروف است که "سبزه گره زدن" دختران "دم بخت"، شگونی برای ازدواج و همسر یابی، میباشد. در فرهنگ اساطیر برای رسمهای سیزده بدر، معنیهای تمثیلی آورده: شادی و خنده در این روز به معنی فروریختن اندیشههای تیره و پلیدی، روبوسی نماد آشتی و به منزله تزکیه، خوردن غذا در دشت نشانهً فدیه گوسفند بریان، به آب افکندن سبزههای تازه رسته - نشانه دادن هدیه به ایزد آب یا "ناهید" و گره زدن سبزه برای باز شدن بخت و تمثیلی برای پیوند زن و مرد برای تسلسل نسلها، رسم مسابقهها به ویژه اسب دوانی - یادآور کشمکش ایزد باران و دیو خشکسالی است. این باور همگانی چنان است که اگر خانواده ای نتواند به علتی تمام روز را به باغ و صحرا برود، به ویژه با دگرگونیهای جامعه شهر امروز در بعد از ظهر، هر قدر هم مختصر، "برای گره زدن سبزه و بیرون کردن نحسی سیزده" به باغ یا گردشگاه عمومی میرود. با دگرگونیهای صنعتی، شغلی، بزرگ شدن شهرها، فراوانی وسیلههای آمد و رفت سریع السیر، وسیلههای ارتباط جمعی و... به ناگزیر شهرداریهای شهرهای بزرگ، دشواریهای آمد و رفت را پیش بینی میکنند. فراوانی اتومبیل و دیگر وسیلههای آمد و رفت موتوری و نیز وسعت خانه سازیها و شهرسازیها، باعث شده که خانوادهها، سال به سال راه دورتری را برای "سیزده بدر" پشت سر بگذارند، تا سبزه و کشتزاری بیابند. روز سیزدهم فروردین مانند شب آخرین چهارشنبة سال اهمیت ویژهای دارد. اگر با چهارشنبه سوری به استقبال نوروز میرویم، با سیزده بهدر نوروزمان را بدرقه میکنیم. نوروز که مراسمش محفلی خانوادگی دارد، با دو حرکت اجتماعی و عمومیاز خانهها به خارج راه مییابد، با دو آیین سنتی که نشان از همبستگی جمعی دارند. |
| |